دیروز که شیفت من بود پیش مامان بودم صبحش رفتم به بابا سرزدم خیلی گرم بود سریع برگشتم .شب هم آبجی کوچیکه گیر سه پیچ داد بریم خونه داداش که با بچه هاش تازه از مسافرت برگشته بود و من برا رفتن خنثی بودم اما با اصرار آبجی پا شدم وسایل مامان رو برداشتم اومدم دیدم داداش کوچیکه عین میگ میگ مامان رو با ویلچر برده و هوا بشدت شرجی و دمکرده و خفه کننده بود . چون واقعا گذاشتن مامان از روی تخت روی ویلچر دوباره از ویلچر توی ماشین و باز از ماشین به ....پروژه سخت هست و مسلما مامان هم خیلی اذیت میشه ما ماشاالله عین قوم مغول تعدادمون زیاده اندک اندک جمع مستان رسید و تعداد زیاد شد و من یکساعت که شد حس کردم ماکان دیگه اذیته با داداش برگشتیم بقیه موندن ایندفعه منم پیاده اومدم یه کم هوا بهتر بود کل راه هم ۵دقیقه بیشتر نیست .
تا رسیدم خونه وکارهای مامان ودادن شام بهش ساعت ۱۱خاموشی زدم ولی توی خبرا دیدم بندر رو زدن، داداش دست ودلباز بعد اینکه شناور تجاریشون توی بندر سیریک زدن و اون رو منتقل کردن یکی از بنادر اونجا هست پسرکوچولوش هم باهاش رفته بود نگران بودم پیام دادم جواب نداد زنگ زدم جواب نداد دیروقت شده بود زنگ زدم داداش کوچیکه که باهاش همکاری کاری داره گفت زنگ میزنم به دوستای مشترک که اونجان چند دقیقه بعد داداش دست ودلباز زنگ زد بهم گفت سروصدا زیاده اما اونها خوبن و پسرش هم فرستاده منزل یکی دوستاش گفت زنگ زدم گفت بابا ترسیدی ؟گفته اولش صدا جنگنده ها اومد آره گریه کردیم ولی بعدش با بچه ها هوووووشون کردیم خندیدم به این فسقلی ۸ساله دفعه پیش توی شناور افتاده بود توی منبع آب خدا بهش رحم کرد باهاش بیسیم بوده و با بیسیم کمک خواسته بود ارتفاع منبع های آب ۶متره اگر بیسیم باهاش نبود خدا میدونه توی اون گرما و ارتفاع و مشغولیات کی متوجه میشدن؟ ، فقط دستش شکسته بود و رفت شیراز اتاق عمل وتازه گچ دستش باز شده و دوباره اونقد پیله کرده با باباش رفته ،من که سرگیجه میگیرم وقتی بهش فکر میکنم .به داداش میگم تو رو خدا برگردین میگه نگران باش و....
امروز هم اول مامان رو روی تخت کاملا کیسه کشیدم بعد تمیز کردم کل بدنش روغنمالی کردم دوباره شامپو زدم تمیز کردم تا داداش کوچیکه اومد با کمک یکی دیگه داداشا گذاشتن ویلچر بردم حمومش دادم اینقد بدنش نرم شد و سرحال شد خیلی ذوق کردم خدا روشکر .
خوب این روزا دوباره جنوب رو میزنند مثل روزهای اول هم ما رو زیاد زدن همون موقع چند تا شناور زدن چقدر ملوان هم کشته شدن بندگان خدا خارجی هم توشون بود .
ما که نزدیک خط ساحلی هستیم حتی ارامستان هم نزدیک دریاست یعنی میرم به بابام سربزنم هم اعتباری نیست تمام راهها هم تقربیا از کنار ساحل رد میشه وخلاصه همه جا در تیررس هست توکل برخدا.
برای کشورمون مردممون آبمون خاکمون بزرگترامون کوچکترامون و.....آرامش اسایش آرزو میکنم .انشاالله