امیدوارم همه تون سلامت باشید و در آرامش ،سعی میکنم روتین زندگی رو ادامه بدم کارهام رو لیست میکنم وقتی تیک میخورن حس خوبی بهم میدن .احتمالا یه جند ماه دوباره برگردم اداره اصلا شرایطش رو ندارم اما میخوام برم و انجامش بدم .تغییر صندوق بازنشستگی در ۱۷سال پیش که انجام دادم حسابی دردسر ساز شده بیمه زمان شرکتی بودن الان برام هیچ ارزشی محسوب نمیشه و باید به روز پول بیمه رو بدم که مبلغ سرسام آوری برای منه حالا نمیدونم واریز کنم یانه؟خلاصه فعلا گرفتارم .
یکی از وبلاگ نویس هایی که خیلی مطالبش رو دوست داشتم وبلاگش رو از دسترس خارج کرده امیدوارم دوباره بنویسه مطالبش همیشه یه جورایی منصفانه و همه جانبه بود من نوشته های انسانهایی که متعادل هستند رو دوست دارم کاش دوباره بنویسند الف خانم.
ما فقط در روز دوم جنگ دهم اسفند ماه بخاطر صداهای وحشتناک و وضعیت مادر همه مون رفتیم سر زمین های پدر که یه ساختمان بزرگ داره ولی خوب جمعیت ما ماشاالله زیاد هست من هم شب توی چادر خوابیدم سرد بود دخترا توی ماشین باز هم صدای انفجار از فاصله ۶۰کیلومتری میومد و خواهر دومی هم بی قرار بود چون پسرش سرباز بود ووبعنوان پزشک در یه جای خیلی حساس که اتفاقا همون موقع هم اونجا رو زدن و دیگه خدا بهش رحم کرده بود طفلکی روزهای اخر سربازیش هم بود .به هرحال ما فقط یه شب موندیم داداش بزرگه گفت انصاف نیست شهر رو ول کنیم و بقیه که نمیتونند یا جایی ندارن توی شهر باشند اینطور شد که همه مون برگشتیم و دیگه جایی نرفتیم فقط موقع حملات همه سریع خودمون رو به مادر میرساندیم که کنار هم باشیم .
امروز شیفتم ساعت دو باید برم پیش مامان هنوز ناهارم هم نصف ونیمه هست برم که برسم .
در پناه خدای مهربان شاد باشید.