سلام و صد سلام عیدتون مبارک الهی سال 00سال شروعی خوب و پر از امید و شادی وهمراه با سلامتی و عاقبت بخیری و آرامش دایمی باشه واسه همه مردم جهان و بویژه هموطنامون و به خصوص دوستای وبلاگی عزیزم.(من واسه خودم میگم ببین زندگی بهت فرصت داده و تو الان متولدشدی
)
خوب راستش بخوانید روزانه خوندمتون با گوشی اما نمیدونم چرابا وجودی که هر روز مطالب رو تو ذهنم جمعبندی می کردم نمی اومدم بنویسم .
از 26اسفند مرخصی گرفتم و تا 6فروردین برای خودم خوش بودم با گروه گردشگری خانوادگی رفتیم جاهای دیدنی زیادی جاتون سبز عالی بود یعنی فکر کن همه مناطق به فاصله نیم ساعت تا یه ساعت با محل زندگیت باشه و تو با چهل و ...سال (جوونم ها )سن نرفته باشی خوب بچه ها حالا بزرگ شدن و میشه راحت صبح قبل طلوع آفتاب رفت و قبل ظهر برگشت خدا رو شکر (توقع زیادی هست که 3تا بچه پشت سرهم و شاغل و دست تنها باشی و به چیز دیگری مثل گشتن فکر کنی یعنی فقط یادمه تونستم زنده از اون دوران بیرون بیام
)
تقریبا کل ایام عید و تعطیلی ها رو صبح زود با همسر رفتیم کنار ساحل و بعد صبحونه من نیم ساعت پیاده روی کردم از هوای دل انگیز بهشتی نهایت استفاده رو بردم تصویر بالا مسیر هر روز پیاده روی من هست خیلی قشنگه میخوام به تعداد همه روزهایی که نمیشد برم پیاده روی برم بگردم معتاد شدم.به پیاده روی و چه اعتیاد دل انگیزی![]()
خوب ما از 7فروردین سرکار هستیم و من در فروردین به اندازه یکسال واحدهای دیگه کار دارم و خیلی شلوغم تقریبا 50درصد کارام جلو هست و امیدوارم همه کارهام مثل سالهای قبل به موقع به مدیرگروه بسیار حساس و نکته سنجم تحویل بدم انشاالله.
طبق روال همیشه علی رغم تمام برنامه ریزیها تا اخرین لحظات مشغول خونه تکونی بودم تا میومدم برم دوش بگیرم یه گوشه و کنار خونه یه قسمتی انگار داد میزد بیا این گوشه تمیز نشده خلاصه با همکاری همسر و بچه ها که خدا رو شکر همکاریشون خیلی بهتر شده بالاخره یه سال ما سر سفره بدون عصبانیت ناشی از خستگی مفرط نشستیم و البته همه خونه بابا جمع بودند و ما بعد سال تحویل رفتیم و تقریبا یه 20دقیقه همه بودن و یه عکس یادگاری بعد همه برگشتند خونه هاشون همسر هم برای اولین بار تنهایی رفت منزل پدرجانشون و من هرچقدر اصرار کردم بچه ها سختشون بود و نرفتند و همسر هم زیاد اصرار نکرد (تقریبا ده ماهی میشه بدلیل مشکلی که واسه ما پیش اوردن من نرفتم و البته به همسر گفتم زمانی دوباره رابطه ام باهاشون برقرار میشه که حق و حقوق ما رو بهمون برگردونند وگرنه از کسی بدم نمیاد و کینه ای ندارم توی 20سال زندگی مشترک خیلی کوتاه اومدم و دیگه واقعا ظلم در حق خودمه که بخوام به راحتی بگذرم )
هر روز که توی سال جدید می رفتم پیاده روی یه دونه عکس انداختم و واسه خودم یه جمله انگیزشی گذاشتم و استوری کردم و کلا استوریم واسه 15نفر بالامیاد. یاد بیشتر واسه خودم میزارم چون روزی صدبار استوریم رو نگاه میکنم (مرض جدیده )
هرسال واسه خودم یه سری اهداف مینویسم توی تقویم که خوب معمولا یه 70درصدی عملی میشه و واسه امسال هنوز ننوشتم معمولا خریدها مسافرتها و چک آپ و پس انداز ....باید یه روزبشینم قصه زندگی پرفراز ونشیبم رو بنویسم که چطور توی یه زندگی عجیب و غریب افتادم و چقدر خدا حواسش بهم بود که هنوز هستم (قبلا فکر میکردم چرا خدا بین من و دوستام اینقدر فرق گذاشته
)و بابت تمام اون سختی های که کشیدم و برای رسیدن به زندگی معمولی امروزی کلی تلاش کردم از خودم تشکر کنم واقعا این روزها خودم رو بغل میکنم و خودم رو بیشتر دوست دارم و از اون فداکاریهای احساسی دست برداشتم بالطبع غر زدن هام هم کمتر شده .امروز بالاخره همسر و بچه ها تونستند واسه ظهر یه ناهار خوشمزه تدارک ببینند و کلی اذیت شده بودند حالا من هر روز ساعت یک ونیم مرخصی میگرفتم و تا دوونیم ناهار اماده بود اون هم در حالیکه شدیدا خسته بودمبهشون گفتم خیلی غذاتون عالی بود خستگی یه روز کاری سخت از تنم در اومد خیلی پراکنده نوشتم دیگه ببخشید خدایا سپاس برای اینکه چشمهام رو به لذتهای ساده زندگی باز کردی خدایا تمام دوستای واقعی و مجازیم رو به خودت میسپارم هواشون رو داشته باش صبح ها دارم پیاده میرم اداره توی راه واسه سلامتی همه تون هر روز صلوات میفرستم شما هم من رو یاد کنید دوستتون دارم