روح و روانم که خسته باشه سه تاچیز حالم روخوب میکنه دم دستیش یه دوش آبگرم هست بعدیش اگ خدا رحمش بیاد و برکویر تشنه مناطق جنوبی بباره نم نم بارون از رعد وبرق میترسم از بارون شدید هم همینطور خوب بارون خیلی کم مهمون شهرماست شاید سالی نهایتا پنج شش بار
وبعدی سفرمشهدوکربلا
خوب واقعا کم اورده بودم مشکلات اداره و ایرادهای کشککی روسا وروح نازک نارنجی ودرب داغوون من وهمه مشکلات
دیگه به سختی یه سفرمجردی خواهروونه باهمه خواهرا رفتیم مشهد وخوب واقعا واقعا خیلی خیلی خوش گذشت وباورکنید واسه همه دوستان واقعی ومجازی دعاکردم و........
هوا بس ناجونمردانه سرد بود منفی دو خوب من لباس گرم برده بودم اما بسیار سخت بوددراقدامی انتحاری یه پالتوی گرم سبک خریدم وهمونجا افتتاحش کردم از معدود سفرهایی بودکه خودم روحسابی تحویل گرفتم از بس به بقیه فکرمیکردم خودم خودش رویادش رفته بود اما اینباربهش گفتم ببین هوای خودت روداشته باش وخوشحالم که باخودم مهربون بودم وهرچی هم خریدم همه کاربردی و شیک هرچند گرون
اخ ازقیمت موادغذایی همیشه بایه ساک اضافه برمیگشتم ونخستین بار بودکه همون چمدونم کافیم بود اخ که قیمتها از پارسال تا امسال چندین برابر شده بود وواقعا واسه خرید دست به عصا بودم.وقتی برگشتم دخترهام هم از خریدام ذوق کرده بودند.
برنامه ریزیمون هم خوب بد به اندازه رضایت درون حرم رفتم وبازار هم رفتیم اما خوب از خیر گشت وگذار گذشتیم چون واقعا بخاطر سردی هوا شبها عملا نمیشد بیرون رفت
اینم تجربه خیلی خوبی شد وقتی یههویی تصمیمون قطعی شد واسه خداحافظی رفتیم مامان بغض داشت من قبلش پیشنهاد داده بودم مامان رو ببریم اما واقعا نمیشد بابا رو بی دختر تو شهرگذاشت واسه همین به مامان قول دادم چند ماهه دیگه ببرمش چون سه سال قبل دوتایی رفتیم راضی شدهرچند واقعا دلم براش سوخت
استقلال زن چه از نظر مالی وچه ازنظر اجتماعی خیلی نقش مهمی داره در ایام سالمندی .من که دلم میخواد یه پیرزن جهانگرد بشم.
عاشقونه های خوبی با امام رضا داشتم خدا روشکر از خونه هم زیاد باهام تماس نمیگرفتند و واقعا آرامش داشتم بماند مرخصیم رو تا روزی که برگشتم تو سامانه بود واز عدم تاییدش کمکی حرص میخوردم اما بالاخره تایید شد.
یه روز نیم ساعت قبل اذون صبح از هتل زدم بیرون خیابون امام رضا خلوت بود اما من غرق ارامش بودم رسیدم حرم بعد نماز رفتم ضریح و تک تک آرزوها وخواسته هام به اقای مهربونیا گفتم تمام غصه هام رو و اونقدر سبکبال برگشتم هتل که دوساعت بعدش دوباره با خواهرا دسته جمعی رفتم حرم.کاش من مجاورت بودم امام رئوف.
کاش آرزوها و خواسته هام ختم بخیر بشه کاش محل کارم محل آرامش باشه کاش خدا آنقدر روزی همسر رو زیاد کنه تا من بتونم باخیال راحت بعد از 22سال خودم رو بازنشست کنم کاش امام رضا صدای من رو به خالق بی همتا برسونه یا خالق یگانه بواسطه امام رضا نگاهی پادشاهی به من گدا کنه.
جای همتون سبز برای همتون این لحظه های آرام ودلنشین رو آرزو میکنم.