به روی خودم نیاوردم الان بدون گوشی تو اداره هستم.
از کجا بنویسم نمیدونم فقط این روزها سرمان گرم است با ململ خانم که به کلاس اول میرود و برنامه هایش و حرفهای شیرینش و خرابکاریهایش یه روز ستاره می گیرد یه روز ازش پس میگیرند دنیایی دارد برای خودش
در لباس مدرسه انقدر بامزه میشود که دلم میخواهد گازش بگیرم 
روزهای اول مدرسه که مرتب از دانش آموزان پول میخواستند برای کتاب و بیمه و خرید کولر برگشت گفت مامان معلمها خیلی فقیر هستند ؟گفتم چطور؟گفت همش به ما میگن پول بیارید مگه خودشون پول ندارن منم میگم ما فقیریم تا پول نگیرند
داشتم از تعجب و خنده هلاک میشدم اخه این بچه به کی رفته ؟ما که معلم نعوذبالله خدایمان بود .
اما از دختر عنکبوتی که همچنان از دیوار راست بالا میرود امسال دو بار چشماش مشکل دار شد حالا تا چشمش رو بمالونه من جیغ بنفش میکشم نکن دختر من رو اواره مطبها نکن اما مگر حرف گوش میدهد پریروز که من گرفتار تمیز کردن آشپزخونه بودم اومدند با ململ خانم با مایع دستشویی حباب درست کردند و مقداری هم نوش جان کردند و جفتشون دل درد گرفتن با کلی داروی محلی بالاخره حالشون بهتر شد و کلی دردسر واسه من .
دختر پیکاسو هم درسهایش زیاد شده وقتی از مدرسه برمیگردد از خستگی غش میکند سرگیجه های مداوم این روزهایش هم من رو دل نگران کرده
پدر ومادرم هم مدتهاست در مریض شدن مسابقه گذاشتن و من هم دلنگران و دعاگو
خلاصه زندگی روی دور تند چرخ وفلکی قرار داره که خیلی وقتها من گیج و سردرگم میشم و وقتی دور چرخ کند میشه تا میام نفس بکشم دوباره تندتر میچرخه به هر حال خدا رو شکر همین که هنوز هستیم و نفس میکشیم کافی ست.