سلام خوبید؟ هستید؟ نیستید ؟ امروز دلم برای وبلاگم تنگ شد و اومدم بنویسم اول سال 98 عروسی داشتیم شاید از معدود عروسی هایی بود که تونستم همزمان به همه اون چیزهایی که دوست داشتم برسم نوبت ارایشگاه واسه خودم و دخترام لباسهاشون و دغدغه هاشون .
عروسی عالی بود و من اولین بار دست از خساست برای خودم برداشتم و برای خودم کلی خرج کردم نمیدونم با وجودی که پول خودمه حاضرم به همسر و بچه و خونواده پول رو بدم ولی واسه خودم چیزی نخرم این چه صفت مزخرفی هست که من دارم .
ماه رمضون امسال کلا به بیماری گذشت یه افسردگی شدید و بی دلیل شاید علتش فشارهای طولانی زندگی بود ولی خدا رو شکر گذشت هر چند کامل خوب نشدم ولی بهترم .
برای همه مردم کشورم آرزوی دلی آروم و جیبی پر از پول و برکت همراه با سلامتی آرزومندم