سلام دوستان امروز برگشتم از سفری که گماتم نمیرفت انقدر زیبا باشد
چشم دل بازکن که جان بینی
می آیم مینویسم از سختی های اذت بخش خدا کند چیزی را از قلم نیندازم
سلام دوستان امروز برگشتم از سفری که گماتم نمیرفت انقدر زیبا باشد
چشم دل بازکن که جان بینی
می آیم مینویسم از سختی های اذت بخش خدا کند چیزی را از قلم نیندازم
من تاحالا پیاده روی اربعین نرفتم اصلا نمیدونم حال وهواش چطوری هست اما دلم میخواد برم یه عالمه تحقیق کردم بیام نکات رو بگم شاید جمع بندیش به درد یه نفر بخوره البته مخاطبم خانوما هستند:
-کوله بندپهن و سبک ترجیحا زیپ مخفی داشته باشه
-مرطوب کننده+ضدافتاب +دستمال مرطوب+پماد کالاندولا که حسابی به درد میخوره از عرق سوز شدن تا خارش ونیش حشرات و..
-چفیه که حکم ملحفه و حوله و پوشاننده صورت هست تو گرما میتونین نم دارش کنید و حتی جای روسری بپوشیدش
-دستمال کاغذی مایع دار(چند تا دستمال کاغذی بزارید تو سینی روش مایع دستشویی بریزید بزارید خشک بشه بعد با قیچی کوچولوکوچولو ببرید وپکش کنید)سبکه و جایی رو اشغال نمیکنه
-یه شلوار نخی و یه دست لباس زیر و یه بلوز نخی وتاپ نخی و روسری و ویه چادر زیپ دار برای تعویض در مسیر
-چند تا کیسه فریزر برا برداشتن صبحونه توی مسیر
-پودر بچه که قبل از راهپیمایی مصرف کنید که کشاله رون له نشه
-دستمال کاغذی
-چند تا دونه نوار بهداشتی محض احتیاط
-از این دوشاخه سه راهه داربرای شارژر گوشی
-کمی اجیل پوست کنده+چند تا دونه کشک+شکلات +مویز
-کمی نمک برا غرغره اب نمک
-قاشق چنگال ولیوان سبک
-کفش راحتی که قبلا استفاده کردید وپاهاتون توش راحته
-مسواک
-اگر داروخاص مصرف میکنید حواستون باشه داروهای کدئین دار احتمالا دردسرداشته باشه
-قبل از رفتن حافظه گوشی رو خالی کنید و چند تا مداحی روش بریزید
-ادعیه هم تو گوشیتون داشته باشید.
-یه بطری کوچولو وسبک آب
-کلاه+عینک+ماسک+ژل دست
اگر چیزی به ذهنتون رسید بگید به لیست اضاف کنم.شهد شیرین این زیارت گوارای وجود ارادتمندان والتماس دعا
بنظرم همه تون میدونید شهرما ساحلیه اما استفاده کردن ولذت بردن از این ساحل زیبا وشنی بعد از ازدواج اومد تو برنامه ام قبلترش که اصلا نمیشد رفت هنوز فرهنگش نبود پسرامون که میرفتند همیشه بعدش تنبیه میشدن چرا ؟ ترس از غرق شدن بچه یادمه یه سال عمو زاده ده ساله امون رفته بود کنار دریا و خیلی دنبالش گشته بودن پیدا که شده بود مادربزرگش تهدیدش کرده بود اگر غرق شده بودی می کشتمت
خلاصه الان هوا گرمه و وقتی از جاده ساحلی رد میشم دریا رو نمیشه دید فقط کله ادم هست کوچیک وبزرگ زن ومرد و پر از شور زندگی
من تا شش سال پیش از اب میترسیدم وهمین ترس باعث شده بود تو اب دریا نرم اگر میرفتم هم همون لب ساحل واین ترس به بچه هام هم رسید .
زمان دانشجویی رفتیم اردو خزر اباد همه استانها بودند و بقیه می دفتند شنا میکردن ما جنوبیا بلد نبودیم البته اونا تو شهرهاشون استخر داشتند بعد از اینکه دیسک کمر وگردن گرفتم دکتر توصیه به راه رفتن توی استخر داشت و من مجبور بودم برم شهر بغلی چون شهر ما استخر نداره و پروژه اش نیمه کاره مونده
خلاصه اونجا ترسم ریخت و به مدد برخی جنوبیای خوش قلب کمی سرخوردن تو اب رو یاد گرفتم شش سال گذشته حالا دوهفته ای هست با دوستام میریم شهر بغلی کمی سخته چون ساعتش بلافاصله بعد از تایم اداریه و برای رسیدن مرتب مرخصی ساعتی میگیرم اما می ارزه دارم شنا یاد میگیرم ماهی رو هروقت از اب بگیری خوشمزه است
خلاصه امروز صبح باهماهنگی دوست نازنینم همکارم و همخوابگاهی دوره دانشگاه که باعث وبانی این حرکت شد وگرنه من تنبلتر از این حرفام ساعت پنج ونیم صبح رفتیم ساحل هوا تاریک تاریک بود فقط دوسه نفر کنار ساحل بودند و تمرین کردیم وچقدر خوش گذشت ازاد وسبک ورها و ترسی که دیگر نبود و کم کم دریا پرشد از خانمها و چه حس وحال خوبی و مهربانی دوستم که سعی داشت لذت شناور شدن در اب دریا رو به بقیه هم اموزش بده .
کاش روزی ترسم از رانندگی هم تبدیل به مهارت بشه .
برای همه تون دلی ارام و شاد به وسعت دریای نیلگون خلیج فارس آرزو دارم
یه چیزی بنویسم شاید خیلی از آشناها اینجا رو بخونند اما مهم نیست دیگه خودسانسوری ندارم شایداین مطلب به درد خورد وما ادما یه کم مواظب حرکات وحرفهامون باشیم.
یکی از گلایه هاییی که داشتم از بچگی ولی هیچ وقت به زبون نمی اوردم احساس نازیبایی بود خودم مشکلی نداشتم باهاش اصلا فکر نمیکردم که من فرد زیبایی نیستم اما امان از حرفهای نسنجیده نزدیکان که میشه سالها تو ذهن یک بچه وول بخوره هی بیرون نره.وهی بشه بغض هی بشه غصه وکناره گیری وکنج عزلت گزیدن (توعصر خواجه عبدالله انصاریم
)شاید اونا منظوری پشت حرفشون نباشه اما میتونه آینده وعزت نفس یه بچه ای رو به فنا بده شاید خودم هم از این اشتباهات کرده باشم که خدا از سر تقصیراتم بگذره وناخواسته باعث رنجشی شده باشم اما چون خودم آسیب دیده بودم تا یادم میاد مراعات کردم.
خلاصه فکر کنید توی دهه 60که به قول معروف تار سبیلای دخترا شمرده میشد که خدای نکرده به کیان مملکت آسیبی وارد نشه با انبوهی از موهایی که نمیدونم از کدوم نسل به ما ارث رسیده بود میرفتیم مدرسه فکر کن ما دخترا از همون موقع واسه خودمون مردی شده بودیم از طرفی با اطرافیانی مواجه بودیم که هی میگفتن وای این موها چیه واز طرفی دقت میکردن اگر تارسبیلی کم شده بود در بوق وکرنا که دختر فلانی اله وبله
ومن استاد اینکه کاری نکنم که بشم نقل حرف های خاله زنکی
خلاصه دریغ از استفاده از یه کرم مرطوب کننده ضدافتاب که نمیدونستیم چیه و ما ادراک الضد آفتاب (حالا خیر سرم چقدم کتاب ومجله میخوندم ) یادمه یه معلم داشتیم دستکش سفید میپوشید وعینک آفتابی میزد و الان میفهمم پوستش برق میزد بخاطر ضد آفتاب بوده و اون شده بود سوژه شهر که فلان معلم استغفرالله خودنمایی میکند وظاهرش نامناسب است حالا فکر کن در شهر گرمسیری با ان امکانات درپیتی ونبود وسیله نقلیه عمومی که هنوز هم خدا رو شکر نداره ما دونوبت میرفتیم مدرسه صبح وعصر در تیررس بی رحمانه نور خورشید خانوم که عشق تابیدن داشت چادرو مقنعه هامون سر یکسال از مشکی تبدیل به نارنجی میشد خدا شاهده من الان یه چادر دارم ده سال دارمش (البته 10تا چادر دارما )اما تکون نمیخوره![]()
خلاصه از ما چیزی جز موجود سبیلوی مشکی باقی نمیموند سال سوم دبیرستان توی راه مدرسه با متلک پسری که گفت وای سبیل اینا از سبیل منم بیشتره اعصابم در حد زلزله 8ریشتری به لرزه دراومد در اقدامی انتحاری اول با دست سبیلهای ملوکانه رو کندم و بعد هم با قیچی باقیمونده اش رو ماست مالی کردم فرداش در مدرسه کمی نگاه متعجبانه بچه ها و تمام (بنظرم خیلی باشعور بودن که چیزی نپرسیدن )به راحتی از شر کابوسهای که داشتم رها شدم و البته توی مدرسه واطرافیان ودانشگاه افراد بیشماری دوربرم بود که به خودشون میرسیدن اما من نمیدونم عشقم به درس بود اصلا برام مهم نبود اما الان میبینم خیلی هم مهم بوده هرچند شاید همین سبیلا وموها من رو از اینکه مثل خیلی ها که تو دبیرستان میرفتن جز مرغ وخروسا نجات داد چون باهمون سبیلا هم خواهان داشتیم و دم به تله نمیدادیم وباعث شد جز معدود دخترای شهر باشم که برم دانشگاه و توی دانشگاه هم اینقدر قرو فر جلو چشم بود اما من بی توجه بودم (به قول امروزیها اسکول تمامی بودم ) بعد کل آرایش وپیرایش من از اون روز زلزله همون بود حتی روز عقد ![]()
خلاصه در شب عروسی کلی ما عوض شدیم بعد از یه هفته که رفتم اداره نگاه متعجبانه همکاران از وجود هلویی در قالب لولویی که در کنارشون بوده و کشف نشده.
بعد هم بچه داری و مشکلات زندگی وبی توجهی و فراموشی وتبدیل مجدد هلو به لولو.
بچه ها که بزرگتر شدند تازه بعده 10سال ازدواج اولین بار رفتم لیزر و با هر بدبختی بود جلساتش تموم شد و از شر سبیلها راحت شدم و خلاص
حالا مونده پوست داغوونی که سالها بهش نرسیده بودم چند باری رفتم دکتر هی دارو داد ومن یه هفته استفاده کردم و ولش کردم الان یه مدته متوجه شدم بیچاره این پوست فقط آب کم داشته ومرتب روغن بادام میزنم وابرسان ومرطوب کننده و خلاصه اوضاع بهتره بماند که یه عالمه یادداشت دارم از 20سالگی برا پوست و....عالم بی عمل واقعی که یه عالمه اطلاعات داشتم اما حال وحوصله عمل هیچ.
خلاصه یه روتین پوستی از روی انبوه مطالعات دارم.اوضاع داره بهتر میشه خدا کنه ادامه بدم .