سه شنبه شب همه اعضاء خانواده خونه داداش کوچیکه دعوت داشتند البته بعدا کاشف بعمل آمد اولین سالگرد ازدواجشون هست منم که برنامه تولد دختر عنکبوتی رو بر فنا رفته دیدم چون چند روز قبلش تولد خواهر دومی بود و بعدش سالگرد ازدواج دیدم بخواهم مهمونی بگیرم ملت گناه دارن و تو این اوضاع اقتصادی هی کادو بخرن .خلاصه با وجودی که از معده درد داشتم میمردم رفتم مهمونی و کیک هم اوردیم اما اینقدر پسرها دختر من رو اذیت کردند و شلوغ کردند که بچه ام به جای خنده و شادی داشت اشک میریخت منم اعصابم حسابی بهم ریخته بود باز صد رحمت به خواهر کوچیکه بی رو درواسی کیک رو گذاشت تو فریزر و یه بسته کیک که یکی از مهمونها اورده بود رو بین بچه ها تقسیم کرد خلاصه فردا عصر خواهر بزرگه اومد خونمون بدنبالش بقیه خواهرها که مثل سالهای قبل تولد با حضور خواهران عزیزم به خوبی و خوشی برگزار شد من پشت دستم داغ کردم که تولد اینجوری بگیرم میام مثل همیشه خواهرونه برگزارش میکنم والله
تو این هیر ویر دخترام میگن تو مارو درک نمیکنی ببین خاله کوچیکه فهمید که خونه دایی به ما خوش نگذشت چه کنم از بس برا مردم زندگی میکنم خودمم از خودم بدم میاد.پیشم زشت بود کیک رو اون شب تقسیم نکنم خلاصه بعد از تولد کیک رو تو ظرفهای یه بار مصرف تقسیم و به خونه همه افرادی که اونشب تو مهمونی بودند فرستادیم.
خدا رو شکر که دختر عنکبوتی بسیار خوشحال شد الهی ننه صد ساله بشی و خودم بچه هات رو بزرگ کنم.
اما از معده درد احتمالا به قول فریا جون معده ام به سیر حساس شده بود روزهای بدی پشت سر گذاشتم اما با استفاده از داروی بارهنگ و دم کرده نعناع و بابونه و چند تا داروی محلی دیگه بسیار بهترم اگرچه خوب خوب نشدم از دکتر رفتن هم بیزارم چه کنم.
روز بعدش هم رفتیم خونه خواهر بزرگه کلا ما در حال خاله بازی هستیم خوب تفریح دیگه ای نداریم هوا بسیار گرم است و جای دیدنی و تفریحی هم نداریم پس میریم ور دل هم دیگه میشنیم تا یه کم تنوع در زندگی ایجاد بشه از دیروز تا حالا هم که پام رو بیرون نذاشتم مشغول خونه جمع کردن و شستن و سر و کله زدن با سه وروجک شدم که حسابی اذیت میکنن.
امشب شب اول ماه رجب است دعا برای همه و من فراموش نشه .یا من ارجوه لکل خیر و آمن سخطه من کل شر.